جعفر شهرى باف
527
طهران قديم ( فارسى )
ليف و كيسه و لگنچهاى در آن بود كامل مىگرديد و همين نيز بود اسباب حمام توآبى « 129 » ديگران كه جهت غسل تنها ، با خود مىآوردند و اسباب حمامى جهت بزرگان كه به اين شرح به حمام ميرسيد : قاليچه نازك كردى يا تركمنى براى زير پا در سربينه ، بغچهاى كه روى آن بگسترند ، بقچه سوزنى قالبى ترمهء يراقدوزى با آستر اطلس براى زير پا كه روى بقچهء قاليچه پهن كنند . بقچهء سفيد ديگرى براى روى آن كه مانع رطوبت به سوزنى بشود ، دو طاقه لنگ ، يكى از جنس اعلاتر به رنگ قرمز يا سفيد يا صورتى توردوزىشدهء ناخنكزده براى بيرون آمدن ، يكى از جنس پاتيس يا شلّه براى داخل ، سرخشككن چلوار يا كركى ، يا گل چغندرى « 130 » براى پيچيدن به سر و خشك كردن موها ، سينى توگودى براى داخل حمام كه از پشت گذاشته رويش بنشينند ، سينى كوچكى كه اسباب حمام مانند : كيسه ، ليف ، صابون ، روشور ، « 131 » گل سرشور « 132 » ، چربى ، سنگپا ، « 133 » قيچى ، آئينه ، « 134 » قوطى پيه بز ، « 135 » و قوطى
--> ( 129 ) . حمامى كه فقط در آن غسل جنابت به عمل مىآوردند و چركگيرى و ليف و مانند آن نداشته باشد . يا حمام افتخار كه هر زن با آمدن حمام تو آبى به اين عنوان كه سفيدبخت مىباشد و شوهر پيشش بوده است به ديگران فخر ميفروخت . ( 130 ) . پارچهاى از جنس كرك يا ابريشم با گلهاى درشت به رنگ چغندر بريده . ( 131 ) . سفيداب ، قرصهائى كه از مغز حرام و مغز كله گاو و گوسفند درست مىكردند ، در خاصيت در آوردن چرك كه به كيسه ماليده به تن ميكشيدند و بدون آن چرك كامل از بدن درنمىآمد . ( 132 ) . گلى كه كار صابون را ميكرد و داراى بويى خوش بود . گلى كه سعدى در قطعهء تربيتى خود از آن فايده برده است : گِلى خوشبوى در حمام روزى * رسيد از دست محبوبى بدستم به دو گفتم كه مشكى يا عبيرى * كه از بوى دلاويز تو مستم ؟ بگفتا من گِلى ناچيز بودم * و ليكن مدتى با گُل نشستم كمال همنشين در من اثر كرد * و گر نه من همان خاكم كه هستم گلى كه از ريشه گلى مخصوص بدست ميآيد . ( 133 ) . سنگى زبر و سياه ، داراى منافذ زياد كه عاليترينش از معادن اطراف قزوين مىآمد و با آن پاشنهء پا و چركهاى پا را مىسائيدند . در زشت گفتنهاى بهم روى پرروها را به سنگ پاى قزوين تشبيه ميكنند . ( 134 ) . آينهاى دستى كه در قاب مسى يا نقره گرفته مىشد و توسط قير يا لاك راه نفوذ آب به پشت و جيوه آن مسدود مىگرديد . ( 135 ) . پيه بز و كتيرا و مازوى سفيد سائيده كه ممزوج مىساختند و به هنگام بيرون آمدن از حمام به تركهاى پا ميماليدند . چون جوراب معمول نشده بود و آنهائى هم كه مىپوشيدند ، تا حد ركابى كردن آن كه كف پا بدون پوشش ميماند غالبا پاشنهء پاى زنان دچار تركيدگى مىگرديد ، و ترك پاى مردها كه از بعضى تا دو چوب كبريت پهلوى هم لاى تركهايشان مىرفت .